View this email in your browser
 
 
   
 
 
 
در خبرنامه‌ی بی‌پلاس حرف‌هایی رو که در خود پادکست زدیم ادامه می‌دیم. گاهی از نویسنده‌هایی می‌گیم که کتاب‌هاشون رو در پادکست معرفی کردیم، گاهی کتاب‌هایی رو معرفی می‌کنیم که شبیه یا در راستای کتابهای معرفی شده هستند و گاهی هم حرف‌های دیگری می‌زنیم درباره‌ی موضوعات پادکست

مغول‌ها جز کشتار برای ما چی داشتن؟

در اپیزود هشتم درباره‌ی چنگیزخان صحبت کردیم. منبع اصلیمون هم کتاب Genghis Khan  و پادکست سریالی The Wrath of Khans از Hardcore History  بودن. چند جای اون اپیزود از دستاوردهای علمی و فرهنگی مغول‌ها و مثلا ماجرای خواجه نصیر و رصدخانه‌ی مراغه گفتیم. اینجا می‌خوایم یک کمی در همین موضوع دقیق‌تر بشیم. 

حرف اصلی اینه که دوران حکم‌روایی مغول‌ها جز کشتار تخفیف‌ناپذیر میلیون‌ها نفر دستاورد دیگه‌ای هم داشته. البته حواسمون هم هست که اون چیزی که به عنوان دستاورد بهش نگاه می‌کنیم بیشتر مربوطه به بعد از حمله دوم مغول‌ها. حمله‌ای به رهبری هلاکو خان که بعد از مرگ چنگیز اتفاق افتاد. مطالبی که اینجا می‌گیم بیشترشو توی کتاب ايران در اوايل عهد ايلخانان و اینجا، اینجا، اینجا و اینجا خوندیم.

ایران در چه وضعیتی بود؟

در آستانه‌ی حمله‌ی مغول در بغداد خلافت عباسی روی کار بوده، الموت دست اسماعیلیان بود، بخش‌هایی از شرق ایران دست اتابکان سلجوقی و خوارزمشاهیان بیشتر به مرکز ایران حکومت می‌کردن. مغول‌ها در چنین شرایطی بود که حمله کردن. 

بعضی از مورخ‌ها میگن درسته که اولش با حمله شروع شده بود ولی از وسطای قرن هفت ایرانیا از مغول‌ها حمایت هم می‌کردن. در واقع مردم اینقدر نیاز به امنیت داشتن و حکومت پایدار می‌خواستن که از هلاکو استقبال کردن. این چیزیه که جورج لين در "ايران در اوايل عهد ايلخانان" می‌گه.

 
   
 
 
 

یک آدم کلیدی توی این شرایط کی بود؟

اگر حتی خیلی اهل تاریخ نباشین احتمالا اسم خواجه نصیرالدین طوسی رو شنیدین. قصه و افسانه درباره‌ی خواجه نصیر خیلی زیاده. ما نمی‌دونیم کدوم یک از حرف‌هایی که دربارش زده میشه درسته و کدوم غلط. چیزی که می‌دونیم اینه که خواجه نصیر زمان حمله مغول در الموت با اسماعیلیان بوده. از اون جا هم همراه میشه با هلاکوخان و در فتح بغداد همراه هلاکو بوده.

از اینجایی که ما نگاه می‌کنیم به ماجرا به نظر میاد خواجه نصیرالدین دو تا راه داشت. کم و بیش مثل بقیه‌ی دانشمندای اون زمان. یه راه این بود که مقاومت بکنه و به احتمال زیاد کشته بشه. راه دیگه اینکه تسلیم بشه و بتونه نفوذ کنه بین مغول‌ها. خیلی از مشابهان خواجه نصیر مسیر اول رو رفتن. مثلا کسی که احتمالا همه اسمش رو شنیدیم. عطار نیشابوری. اگر قصه‌ی روبه‌رو شدن عطار و مغول‌ها براتون جالبه  اپیزود ۱۵ پادکست کرن درباره‌ی تصویر این مواجهه در اپرای شمس و مولانا حرف‌های خوبی می‌زنه.

 

هلاکو چرا به خواجه نصیر اعتماد کرد؟
اینطور نبود که هلاکو خواجه نصیر رو قبلش نشناسه. خواجه نصیر همون زمان آدم مشهوری بوده و گویا اصلا با وساطت خواجه نصیر بوده که هلاکو کتابخونه الموت رو نسوزوند. در بغداد هم جلوی کشته شدن خیلی‌ها رو گرفت مثلا ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه و عطاءالملک جويني نویسنده تاريخ جهانگشا.

اصلا قبل از اینکه هلاکو به الموت برسه می‌دونست خواجه نصیر اون جاست. اون موقع منگوقاآن، خان مغول‌ها بود. وقتی هلاکو رو فرستاد که ایران رو بگیره، گفت توی الموت این آدم هست. که ستاره‌شناس معروفیه و برای ساخت رصدخانه گزینه مناسبیه.

طرحی از رصدخانه مراغه. برگرفته از: https://www.whettonandgrosch.co.uk/projects/maragha-observatory/

 
چرا ساخت رصدخانه مهمه؟

چیزی که به اسم رصدخانه مراغه می‌شناسیم فقط بنای رصدخانه نبوده. یک کمی بهتره برگردیم عقب و ببینیم توی چه شرایطی ساخته شد؟ پولش از کجا اومد؟ و کیا جمع شدن اون جا؟

قبل از حمله مغول سرعت پیشرفت علوم عقلی کند شده بود. از قرن پنج وقتی مثلا محمود غزنوی حاکم بود خیلی از کتاب‌های فلسفه و نجوم رو آتیش میزدن. می‌گفتن این علوم شبیه کفرن و هیچ سودی هم ندارن. کتاب‌های ابن هیثم رو می‌گفتن علوم دقیقه‌ هستن و مصیبتند برای جامعه و باید سوزوندشون توی آتیش. یه همچین نگاهی مسلط بوده.

مدارسی البته دائر بودن و مراکز علمی داشتیم قبل از حمله‌ی مغول‌ها اما توشون علوم مذهبی، نقلی و ادبی می‌گفتن. مثلا نیشابور یه مرکز علمی بود با ۱۶۰۰ دانشمند. کی؟  قبل از حمله مغول. اما از این همه فقط ۴ نفر علوم دقیقه بلد بودن. بقیه عالمان دین بودن و ادبا.

خواجه نصیر که به عنوان مشاور هلاکو، موقوفات دستش بود آمد و ده‌ درصد موقوفات رو هزینه کرد برای ساخت رصدخانه. این رصدخانه یه مرکز علمی بود. تعداد زیادی از دانشمندای اون دوره که زنده مونده بودن رو خواجه نصیر جمع کرد و بردشون مراغه. یک کتابخونه هم ساخت. و اونجا شد پایگاه علمی.

 تعداد کتاب‌هایی که توی کتابخونه جمع کرده بودن ۴۰۰ هزار جلد بوده. ۴۰۰ هزار جلد توی هیچ کتابخونه‌‌ای بعد از حکومت اسلامی جمع نشده بود.

 وقتی می‌گیم ساخت رصدخانه مهم بوده، بخش بزرگی از این اهمیت به خاطر دوره‌ایه که این اتفاق توش افتاده. توی این مرکز علمی، تمام دانشمندا برای تحقیقات و مطالعاتشون داشتن مستمری ماهانه دریافت می‌کردن.

 

فقط رصدخانه بود؟
 

قطعا تنها دستاورد حمله مغول رصدخانه مراغه نبود. حتی جمع کردن کتاب‌ها و دانشمندا هم چیزی نیست که بگیم مهم‌ترین دستاورد بود. اشاره کردیم که خواجه نصیر مثل مشاور هلاکو بود. برای همین روی خیلی از عزل و نصب‌ها نظر میداد. توی اون اوضاع آشفته که حاکمای قبلی یا مرده بودن یا متواری شده بودن، خواجه نصیر پیشنهاد میداد که مثلا نایب حاکم توی بغداد عطاملک جوینی باشه. تبریز به ملک صدرالدین برسه و… . این‌ها کم کم فرهنگ ایرانی رو جایگزین فرهنگ مغولی کردن. دیگه یاسای چنگیز قانون نبود و فرهنگ ایرانی حاکم شده بود.

یه چیز دیگه هم بود. وقتی شما دانشمندای علوم عقلی رو بها میدی بهشون، داری علوم عقلی رو به رسمیت میشناسی. این علوم کم کم توی مدارس هم تدریس شدن. خواجه نصیر حقوقی که مقرر کرده بود برای دانشمندا این طوری بود که بالاتر از همه فلاسفه بودن. روزی سه درهم می‌داد بهشون. پزشکا دو درهم. همین طور میومد پایین تا محدث دارالحدیث نیم درهم. همین مدل حقوق دادن اهمیت و جایگاه علوم رو نشون میده.

توی یک دوره‌ای از حکومت ایلخانان، دقیقا زمان حکومت اولجایتو به قدری آموزش مهم شد که اینا اومدن اصلا یه مدرسه سیار راه انداختن. فهمیده بودن آموزش مهمه. مدل زندگیشونم خیلی با یک جا موندن هم‌خونی نداشت. یه چیزی راه انداختن به اسم مدرسه سیار. نتیجه این مدل نگاه به آموزش این شد که بیشتر از صدتا مدرسه فعال بود توی ایران. خروجی این مدرسه‌ها کلی اندیشمند و متفکر بود. میگن فقط خروجی مرکز آموزشی رصدخانه مراغه صدتا دانشمند بوده. دانشمند علوم عقلی. حالا اونایی هم که فقه می‌خوندن و می‌رفتن سراغش، لااقل با علوم عقلی آشنا بودن و دیگه از ریشه نمی‌زدن.

 

چرا فکر می‌کنیم لازمه این چیزا رو بدونیم؟
 

به نظرمون هیچ حرفی رو نباید بی‌فکر و بررسی قبول کرد. وقتی مدام می‌شنویم که مغول‌ها چه جنایتایی کردن و چقدر آسیب زدن به فرهنگ ایران و جوی خون بود و … فکر کنیم یک کمی. بریم بررسی کنیم. ببینیم هیچ جریان مخالفی نیست که نظرش فرق کنه با نظر غالب؟ ببینیم چه نفعی داره که ما مغول رو این مدلی ببینیم؟ و نکته‌ی آخر اینکه باید یک کمی دقیق‌تر به دوگانه‌هایی که توی ذهنمون ساخته می‌شه نگاه کنیم. دوگانه‌ی خادم و خائن، ظالم و مظلوم. در این دوقطبی‌ها معمولاً  یک چیزی که خیلی ضرر می‌کنه و بهش کم‌توجهی می‌شه حقیقته. یک فضای خوب برای چیز یادگرفتن همین فاصله‌ی بین دو قطبه در دوگانه‌های صلب و سفت.

 

 

 
اگر این خبرنامه برای شما فوروارد شده اینجا می‌تونین عضو بشین.
اگر فکر می‌کنین مطالب این خبرنامه برای کسی جالبه براش فوروارد کنین.
 
Instagram
Email
Website

شما این ایمیل رو دریافت می‌کنید چون در خبرنامه‌ی بی‌پلاس عضو شدید. اگر تمایل به دریافت این ایمیل‌ها ندارید می‌تونید عضویتتون رو از اینجا لغو کنید
 

Copyright © 2018 Bplus podcast, All rights reserved
Our maili 1050 Hoff
Oslo, Norway 0218 Norway

 






This email was sent to <<Email Address>>
why did I get this?    unsubscribe from this list    update subscription preferences
ChannelB Podcasts · Drengsrudbekken 12 Asker · Oslo, 1383 · Norway